تبليغاتX
___________________ ___________________________                                  

;                                               

بچه های با حال گرگان
چنان دل کندم از دنیا ---+--- که شکلم شکل تنهایست---+--ببین مرگ مرا در خویش ---+---که مرگ من تماشایست
 
من گريزانم از اين خسته ترين شکل حيات
 

و از اين غربت تلخ

که به اجبار به پايم بستند

مي گريزم از شب

مي گريزم از عشق

و تو اي پاک ترين خاطره ها
 
همه جا در پي تو مي گردم...
 
 
***********
 
تنهايي آشناست. تنهايي لهجه ندارد. هميشه با توست. آنگاه که احاطه‌ات

 مي‌کند چون برگي مي‌شوي که درون آب غرق مي‌شود. مانند کفشي
 مي‌شوي در ابتداي باتلاقي پنهان و گنگ.

تنهايي تنها يک واژه نيست. آونگ زمان است. تنهايي مفهومي کاملاً
هرجايي‌ست. تنهايي هرجايي‌ست. بازوهاي ستبر مرگ است. ترس است.

ترس، کوير تنهايي‌ست.

کوه و دريا و جنگل، نشاني تو را مي‌داد عزيزترين.

نشانيت را ديروز گرفتم از جنگلي که به سراغ چشمانت آمده بود همان که
 سبزي تيره‌اش از ژرفا، غرق مي‌کند مرا که شناگري نمي‌دانم. دستي از
ابرها... وهم آلود... عظيم... نيامده‌ست به نجات... تو را اشاره مي‌کند...
چشمانت را و لبخندت را... من غرق مي‌شوم...
 در انگبين لبانت... و شعله‌ور
 خواهم شد از اين شرار... که گويي تنها بهر سوختن من آمده است.

اي کاش، پروانه به دنيا مي‌آمدم.
 تا در خلسه‌اي فرو روم... خوشايند... فقط براي هميشه.

شايد بايد ببخشم تمام آينده را به ديگران. اين وصيت من نيست.
 ادامه زندگي من است. قلبم را به کسي مي‌دهم تا آرماني‌ترين
 تنديس را از آن بسازد. انگشتانم را هم
 مي‌دهم به فروغ... سبز مي‌شوند؟
 نمي‌دانم. خواب‌هايم را به شوق کودکاني مي‌فروشم
 تا با آن سکه‌اي ضرب کنم که تصوير هيچ قدرتي رويش نباشد...
 و با آن چشمه‌اي مي‌خرم تا چشم‌هايم را در آن پاک نمايم
و ببخشمش به راهزني که دل مي‌ربود. و صدايم گرچه نيمدار است به
پيرمردي که دايره مي‌نوازد براي سکه‌اي ناچيز.

مي‌دانم اگر خاک هم بشوم، باد مرا با خود خواهد برد به اقيانوس.
 حتي از من سوتکي هم نمي‌سازند تا کودکان...
 شايد صورتکي بسازند از اندام تکيده من که زيبنده‌تر باش
+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 
شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 

دیگر به خلوت لحظه های عاشقانه قدم نمی گذارم ، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت ،

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه

گذرانده ام ؟ وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا گذاشتی در باورم نمی گنجیدروزی تو را درخلوتم بپذیرم...

بیگانه ای بودی هم قفس شده با من... برای خود عالمی داشتی دورترازستاره های دوردست... درسرزمینی

که به روح من راهی نداشت... وناگهان ترادرروح خود احساس کردم زندگي كوتاهتر از آن است كه به

خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و

آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم

+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 
 
 
چيزي که جان عشق را نجات داد !!! 

روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند.
شادي ،غم، غرور،عشق ،....
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت.
همه ي ساکنين جزيره قايق ها يشان را مرمت نموده و جزيره را ترک کردند.
اما عشق مايل بود تا آخرين لحظه باقي بماند. چرا که او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زيره آب فرو مي رفت عشق از ثروت ، که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به اوگفت:
آيا مي توانم با تو همسفر بشم؟
ثروت گفت:خير نمي تواني. من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.
عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امني بودکمک خواست.
عشق گفت:لطفا کمک کن و مرا با خود ببر.
غرور گفت:نمي توانم. تمام بدنت خيس و کثيف شده ، قايق مرا کثيف مي کني .
غم در نزديکي عشق بود .عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بيايم.
غم با صداي حزن آلود گفت:
آه عشق ، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم که تنها باشم.
عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد . ولي او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيد .
ناگهان صداي مسني گفت : بيا عشق ، من تو را خواهم برد .
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد که نام ياريگرش را سؤال کند و سريع خود را داخل قايقش انداخت و جزيره را ترک کرد .
وقتي به خشکي رسيدند آن مرد مسن به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به آن فرد مسن بدهکار است ،
چرا که او جان عشق را نجات داده بود .
عشق از علم سؤال کرد : او که بود؟!
علم گفت : او زمان است
عشق گفت : زمان؟! اما چرا به من کمک کرد ؟
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت :
زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است
+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 

 

سلام جیگران  باز امده ام

برای شادی روح مرحوم سمانه جیرجیرک ۱ کف مرتب

اما میبینم داداشم نیما هم به جمع بلاگفایی ها پیوسته خیلی میخوامت

چند مهمون جدید هم داریم که  باید بهشون  خوش امد بگیم

و پناه خانم که از دوستان قدیمی وبلاگ ما هستن

و دوستان دیگه که خیلی خیلی خوشحالمون کردند

اتوسا خانم حمید ثنایی فکر کنم بشه پیداش کرد بگم کی کارش داره ؟

 اما  خبر داغ داداشم حمزه هم خونده اهنگشم امده خیلی هم توپ شده

اسم این اهنگ شکست هست

سبک Hiphop

خواننده   Dj HaMzeH Feat  ilaS

 

64                              128

شکست                      شکست

اين هم ترانه بسيجيان عزيز به مناسبت هفته بسیج :

خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن

 گيسوان از روسري بيرون مريز- بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو كودك نيستي- فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم

 اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان چیست ؟؟؟

خجالت نمي كشي ؟ حيا نمي كني ؟ شايد ندوني که من دوست دارم ...

 شايد ندوني که من عاشقتم .... شايد هيچ وقت ندوني که قلب من به عشق تو مي طپه .....

 اما اينو بدون که انرژي هسته اي حق مسلم ماست

حقیقت دوست پسر ها  

دختره به دوست پسرش ميگه : تو بعد ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت؟

پسره ميگه اگه شوهرت گير نده آره

 

+ نوشته شده     توسط گرگانی | 

سلام سلام

 خبر دارم داغ بپا نسوزی البوم جدید هم اومد

ولی من فقط تونستن ۱ اهنگ با این البوم هماهنگ کنم 

سرم خیلی شلوغه تازه برگشتم و اواره این شهر اون شهرم

این مطلب هم جالب بود بخونید حتما

عجب روزگاري است
عاشق مي‌شوي مي‌گويند ديوانه است.
ديوانه مي‌شوي مي‌گويند حتما عاشق است.
وقتي زنده‌اي يك نفر هم سراغت را نمي‌گيرد
وقتي مردي، دسته دسته به ملاقات جنازه‌ات مي‌آيند!
خواستم خوشبختي را معني كنم، معناي زندگي يادم رفت.
خواستم سختي آن را تجربه كنم، زندگي كردن را فراموش كردم

اینم اهنگی که من میکس کردم

۶۴                                      ۱۲۸

 Sanati And Torki - Dj JamSHiD      Sanati And Torki - Dj JamSHiD

اینم اهنگها داداشم حمزه که دلم براش تنگ شده ( جو نگیردت حمزه ها )

1

01 - Enrique And Tofan KaRiMi     Enrique And Tofan KaRiMi 

02 - Gokhan Ozen And Ebru YaSaR    Gokhan Ozen And Ebru YaSaR 

03 - GhomeiShi & MohamaD Zare    GhomeiShi & MohamaD Zare

04 - Nancy Ajram   Nancy Ajram

05 - Mohamad ZaRre    Mohamad ZaRre

06 - Sanati And Ali.G MehDi    Sanati And Ali.G MehDi

07 - MohSen YeGaneh And Ali As Habi     MohSen YeGaneh And Ali As Habi

08 - NoShafarin And The BoyS     NoShafarin And The BoyS

به قسمت های دیگه وبلاگ هم سر بزنید مثلا موزیک خیلی توپ درست کردن بچه ها

( البته بازم کار داره )

 

+ نوشته شده     توسط گرگانی | 
خیلی وقته این روم ساکت شده  !!! چرا ؟؟؟؟؟؟
 

اي نام تو بهترين سرآغاز، كبوتر با كبوتر غاز با غاز... با سلام خدمت حضار محترم، شكلك‌ها و خندانك‌ها و همكاران ارجمند، نخستين مجلس شوراي شكلك‌هاي ياهو رو به صورت كاملاً شكلك‌گرا و دمكراتيك برگزار مي‌كنيم. بنده رياست جلسه به اتفاق معاونان محترم آقاي هيس و آقاي نكن‌ جلسه رو رسمي اعلام مي‌كنم تا در مورد موضوع مهم  مذاكره با آمريكا بحث كنيم.

احسنت.... احسنت.... احسنت

آقا ما رفتيم خداحافظ اين الان دوباره فرهنگستان باز مي‌كنه مث
اون دفعه شروع مي‌كنه به شعر گفتن آبرومونو مي‌بره. بدرود...

لطفاً همگي هيس. اين هيس يعني بكش زيپو. شمام  بشين سرجات، ربطي به شعر نداره.

راس ميگه هيس... آخ جون اين كرسيا چه نرمه، ما هم رفتيم لالا.... خورررر...

خانم‌ها آقايان لطفاً ساكت شين، جلسه رسميه. آقا اون موبايل دستت چيكار مي‌كنه؟ ناسلامتي اينجا مجلسه؟

الو الو؟ عيال؟.... يه لحظه آقاي معاون اجازه بدين... ببين گوشت خريدم با سبزي الان زير صندليم گذاشتم بوش مجلسو ورداشته ديگه چي بگيرم؟

خجالتم خوب چيزيه آقا؟ خاموش كن اون ماس‌ماسكو، ما رو منتر خودت كردي.

بابا يه خورده مهرورز باشين دلشو نشكنين بذارين زنگشو بزنه حتماً كار واجبيه.

بله دل شكستن هنر نمي‌باشد.

آره حكماً مشغول اجراي دستورات مهرورزيه!

آفرين آره مهرورزي خيلي چيز خوبيه من خودم هر روز صبح نرمش و مهرورزي مي‌كنم، برا قلب خوبه.

واي ولي خيلي خجالت‌آوره حرف زدن در مورد كار واجبي.

كدوم واجبي؟ مگه قرار نشد در مورد رابطه با شوروي حرف بزنيم؟

هاهاهاها! واي خدا... بابا اون واجبي رو كه نمي‌گه.

قاه قاه قاه قاه! آقا بحث شروع نشده ناموسي شد.

آخه به ناموس مردم چيكار دارين ديوونه‌ها؟

چون ما نماينده تموم شكلكائيم ديگه. بايد مطلع باشيم بين‌شون چه خبره؟

هه هه هه پشمك بي‌مزه نيشتو ببند. به تو چه چه خبره؟

آقايون لطفاً شوخي ديگه بسه. بريم سر اصل مطلب كه بالاخره مذاكره رو ما شروع كنيم يا اونا؟

احسنت.... احسنت.... احسنت

اونا ديگه كيه‌ن؟

شيطون بزرگه ديگه يعني آمريكا.

كي بود گفت شيطان بزرگ؟ كي موي منو آتيش زد؟ در خدمتيم.

ووووي پس آمريكا آمريكا كه ميگن تو بودي؟

امريكاي بيچاره چيكار كنه داش؟ اصلاً بي‌خيال مذاكره بياين در مورد اين كه مردم بايد چه لباسي بپوشن حرف بزنيم.

من يكي موافقم.

واي چه ناز، منم موافقم. بياين دستورالعمل فشن براي شكلكا صادر كنيم.

نه من ميگم بياين راه‌هاي محدود كردن توليدات فرهنگي مثل موسيقي و اين چيزا رو پيگيري كنيم.

منم موافقم. پس ما براي چي اينجاييم؟

حركات موزون يادتون نره، از اونا كه بهش ميگن رقص...

من ميگم بياين بحث روشن‌فكري بكنيم. دريدا انقذه خوفه.

اي بابا...

من كه بي‌تفاوتم، برام فرقي نداره.

بابا برين سر اصل مطلب، اين بحثاي كسل‌كننده چيه؟

آره برين سر همون بحث اصلي باحال‌تره.

چيه شمام گفتن آمريكا آب دهنت راه افتاد، نكنه منتظري چيزي بهت بماسه؟

آخ جون پول! بازم 75 ميليون دلاريه؟

به تو چه نفله؟ به تو كه نميدن. چشاشو نيگا عين چيز مرغ.

پس به كي مي‌دن؟

من كه بي‌خبرم. اصلاً رو من حساب نكنين. خورررر

واي يه پول قلمبه اين هوا!

آقايون آقايون خواهش مي‌كنم بس كنين. بحث مذاكره با آمريكاست نه پول گرفتن.

احسنت.... احسنت.... احسنت

من كه در مورد رابطه با بيگانه‌ها كاملاً موافقم.

آقا اين بحث رابطه با شوروي در مورد وارد كردن واجبي چي شد؟

من فكر مي‌كنم بايد از طريق جنسي رابطه برقرار كنيم.

ها!؟

هه‌ هه هه! همه‌ي بحثاي ما هميشه به اينجا ختم ميشه!

آقا نگفتم؟ همه‌ي بحثا در اين مورد به ما مربوطه.

بامزه بود.

الله اكبر... خدايا توبه، خدايا مارو ببخش.

سبحان الله، استغفرالله...

نچ نچ نچ ... خيلي حرف شرم‌آوري بود...

من همين‌جور موندم كه چطور روش شد اينو بگه؟

رابطه جنسي منظورت بازار و جنس و اين چيزاست ديگه؟ اي ناقلا!

هاهاها بابا ايول تو ديگه كي هستي.

ما اينيم ديگه.

من خودم چهار دوره نماينده مجلس بودم شماها هنوز جوجه‌اين نمي‌فهمين چطور رابطه برقرار كنين.

آقاي فسيل شما اصلاً يه ذره هم روحيه‌ي جوانگرايي ندارين. يعني چي بلد نيستيم؟

بس كنيد بابا وقت داره تموم ميشه هيچ غلطي نكرديم همش داريم دعوا مي‌كنيم.

آره همديگه رو ببوسين با هم آشتي كنين. سازشكاراي نازنين.

آه ما به نتيجه‌اي نمي‌رسيم من مي‌دونم.

آره خيلي خسته‌كننده‌ست.

من كه دارم بالا ميارم.

جوش نزن زندگي زيباست.

بسه ديگه تمومش كنين اين حرفا رو. خجالتم خوب چيزيه. با كي دارم حرف مي‌زنم؟

من كه باهات حرفي ندارم، بيا با دستم صحبت كن.

آره به قول شاعر ميگه: ديگه ازت بدم مياد، عروسك بي‌نمك، بدم مياد، بدم مياد، بدم بدم بدم مياد....

بسسسسسسه سرم رفت با اون صداي نكره‌ت، بدم مياد بدم مياد، نه كه از تو خيلي خوششون مياد، قيافه‌شو.

خيلي بدين همه‌تون. ديگه دوستون ندارم.

تو ديگه اين وسط واسه چي قاط زدي؟

آره اون هميشه دپ مي‌زنه گريانك بيچاره.

دروغ ميگه مثل سگ! اين گريه‌ش براي اون پولاست.

آقا سگاي بيچاره چيكار كردن مگه؟ يارو مث گاو يه چيزي مي‌گه...

چخه هوي، آخه يكي غلطي مي‌كنه به ماآآآآآآ چه ربطي داره؟

من تكذيب مي‌كنم از الان گفته باشم به من هيچ ربطي نداره.

مسخره‌بازي درنيارين ديگه...

چقد زر مي‌زنن اينا...

بيا جلو ببينم چي گفتي؟ خائن، وطن‌فروش، از كي پول گرفتي؟

تمومش كنين، لا اله الا الله...

مي‌زنم تو چشت صداي باقالي پخته بدي ها؟

عجب دعوايي شد؟

آه  هميشه آخر هر كار جمعي ماها اينطور ميشه.

خفه شيد، با همه‌تونم، حتي با خودم.

من آخرش ربط واجبي و مذاكره با شوروي رو با اين بحثا نفهميدم.

تعطيل... آقا تعطيل. مجلس نخواستيم، برين پي كارتون. والسلام.

احسنت.... احسنت.... احسنت

اي خدا بازم اينا ايراني‌بازي درآوردن. هر كي يه سازي ميزنه. چرا هيچ وقت هيچي بين ما درست نميشه؟

+ نوشته شده     توسط گرگانی | 

           تو به من خندیدی

                            و نمی دانستی

                       من با چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

                        باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید

                        و غضب آلود به من کرد نگاه

                                سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

                                                  و تو رفتی...

                                                          وهنوز سال هاست

                                                                    که در گوش من آرام آرام

                         خش خش گام تو نجوا کنان

                                                    می دهد آزارم

                                                              و من اندیشه کنان

                            غرق این پندارم

                                          که چرا

                                                 باغچه کوچک ما

                                                            سیب نداشت

   ـــــــــــــ دوستدار شما محسن گرگانی ـــــــــــــــــ

+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 
             

               چون می خواهی که باشی

                ساده و بی پیرایه

                پس بنا را بگذار روی لبخند و خوبی و قشنگی

                و از دلت دور کن هر آنچه را که نمی خواهی  و می بینی

                 و باورکن!

                باورکن هر آنچه را می خواهی و بایستی که در رویای دور از دسترس ببینی اش

               عجب؟!...

               عجب دارد این اوقات و ره رسم این دنیا

               که دوست داشتن تو یا نداشتن من برای هیچ کس مهم نیست

               مهم نیست...

                                             "باشد حرفی ندارم"

 

 ـــــــــــــ دوستدار شما محسن گرگانی ـــــــــــــــــ

+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 

 

سلام

خوبین عزیزان؟

با امید اینکه خوب باشید

اول اینکه به دوستانی که کنکور قبول شدن تبریک میگم

امیدوارم در دانشگاه هم موفق باشن

دوستانیکه قبول نشدن امیدوارم سال آینده به آرزو شان برسن

دوم اینکه دوست عزیز  شیرینی فراموش نشه

سوم دانشگاه باز شد باز باید بریم سر درس

خوب  بریم سر پست جدید که در پایین نوشتم

 ـــــــــــــ دوستدار شما محسن گرگانی ـــــــــــــــــ

 

      زندگی چیست؟

  زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

  زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

    پرشی دارد به اندازه مرگ

   زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

   زندگی چیست؟

    خون دل خوردن پشت درهای آرزو ماندن

               زندگی نیست به جز حرف محبت به کسی

                               ورنه هر خاروخسی زندگی کرده است و بس

+ نوشته شده     توسط محسن گرگانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
گرگانی های با حال
این وبلاگ رو ساختم برای دور هم جمع شدن بچه ها گرگانی که تو بلگفا وبلاگ دارن . امیدوترم بتونیم مشکلات هم رو در بلوگفا برطرف کینم

پیوندهای روزانه
دختران جنوبی ختنه می‌شوند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
نویسندگان
گرگانی
محسن گرگانی
امین گرگانی
حمزه گرگانی
نجوا گرگانی
دوستان
(¯`¤¸ چشمان بارانی ¸¤´¯)
(¯`¤¸مریم گرگانی¸¤´¯)
(¯`¤¸بـــــرارم حمیدرضا¸¤´¯)
(¯`¤¸بــرارم علی گرگانی¸¤´¯)
(¯`°.:** شکوه بهاری**:.°´¯)
(¯`¤¸ تنهایی گرگانی ¸¤´¯)
(¯`¤¸پیام گرگانی¸¤´¯)
(¯`¤¸ پاتوق گرگانی ¸¤´¯)
(¯`¤¸آسمان آبی¸¤´¯)
(¯`¤¸ سعيد گرگاني¸¤´¯)
(¯`¤¸لیلی¸¤´¯)
(¯`¤¸بـرارم احمد گرگاني ¸¤´¯)
(¯`¤¸احمد اقا¸¤´¯)
(¯`¤¸عكسهاي زيبا¸¤´¯)
(¯`¤¸ سمانه¸¤´¯)
(¯`¤¸دختر غم¸¤´¯)
(¯`¤¸سلمان¸¤´¯)
(¯`¤¸دختری از جنس باران¸¤´¯)
(¯`¤¸بـــــرارم آرش گرگانی¸¤´¯)
(¯`¤¸هنرپیشه های قدیم ¸¤´¯)
(¯`¤¸خاطره¸¤´¯)
(¯`¤¸بـــــرارم مهدي¸¤´¯)
(¯`¤¸نسرین¸¤´¯)
(¯`¤¸شاهپیز¸¤´¯)
(¯`¤¸داش رضا گرگانی¸¤´¯)
(¯`¤¸داش مرتضی گل¸¤´¯)
(¯`¤¸رها خانم گل¸¤´¯)
(¯`¤¸ دالان بهشت ¸¤´¯)
(¯`¤¸ جهان گرگانی ¸¤´¯)
 

 RSS

مدیران
3 GoRGaNi

طراح قالب

Amin NazaRi


www.irLearn.com

p30data vahdate alame ensani